0

تومان

0

تومان

پشتیبانی واتساپ/تلگرام

آموزش مفاهیم پول هوشمند (SMC): از Order Block تا ChoCH
تاریخ انتشار

24 آذر 1404

نگارنده مطلب
زمان مطالعه

12 دقیقه

مفاهیم پول هوشمند (Smart Money Concepts یا SMC) به یک رویکرد مطالعاتی گسترده برای تریدرهایی تبدیل شده است که می‌خواهند دید واضح‌تری نسبت به نحوه تأثیرگذاری نهادهای مالی بزرگ بر قیمت داشته باشند. این روش به‌جای اتکا صرف به ابزارهای استاندارد، بر ساختار بازار، نقدینگی و رفتار بازیگران اصلی مانند بانک‌ها و صندوق‌های سرمایه‌گذاری تمرکز می‌کند.

این مقاله به تفکیک اصول اولیه تریدینگ به روش SMC می‌پردازد و مروری بر اجزای آن، نحوه استفاده تریدرها از این ایده‌های محوری برای تحلیل بازارها، و مزایا و معایب این رویکرد را ارائه می‌دهد.

نکات کلیدی:

  • تمرکز SMC: تحلیل رفتار نهادی به‌جای اتکا صرف به ابزارهای تکنیکال استاندارد.

  • ایده‌های اصلی: شامل ساختار روند، مناطق نقدینگی و نواحی مرتبط با فعالیت‌های قبلی نهادی.

  • هدف: تبیین چرایی حرکت قیمت، نه صرفاً نحوه نمایش آن بر روی نمودار.

  • کاربرد: SMC می‌تواند تریدرها را در سازمان‌دهی تحلیل و تنظیم قوانین ابطال (Invalidation) واضح‌تر یاری کند.

  • پوشش بازار: در بازارهای اصلی شامل فارکس، سهام، شاخص‌ها و کالاها قابل استفاده است.

مفهوم پول هوشمند (SMC) چیست؟

مفهوم پول هوشمند (SMC) روشی است که به تریدرهای خرد اجازه می‌دهد تا رفتار بازار سرمایه‌گذاران نهادی بزرگ در بازارهای مالی را درک کرده و روندهای آتی بازار را شناسایی کنند. این سرمایه‌گذاران نهادی، که اغلب با عنوان “پول هوشمند” شناخته می‌شوند، شامل بانک‌ها، صندوق‌های پوشش ریسک (Hedge Funds) و شرکت‌های سرمایه‌گذاری هستند که از قدرت سرمایه قابل‌توجهی برای تأثیرگذاری بر جهت بازار برخوردارند.

هسته اصلی SMC در این باور نهفته است که با مشاهده و درک رفتارها و الگوهای معاملاتی این نهادها، تریدرهای خرد می‌توانند استراتژی‌های معاملاتی خود را به‌گونه‌ای تنظیم کنند که به‌طور بالقوه به نتایج مطلوب‌تری دست یابند.

به‌طور خلاصه، SMC صرفاً دنبال کردن “پول” نیست، بلکه درک جایگاه‌یابی و حرکت‌های استراتژیک این حجم‌های بزرگ سرمایه است. سرمایه‌گذاران نهادی معمولاً تحقیقات گسترده‌ای انجام می‌دهند و قبل از انجام معاملات کلان، درک عمیقی از پویایی بازار دارند.

بنابراین، اقدامات آن‌ها اغلب نشان‌دهنده یک احساس گسترده‌تر در بازار یا یک حرکت مهم قریب‌الوقوع در بازار است. تریدرهای خرد با رمزگشایی این سیگنال‌ها می‌توانند قبل از آشکار شدن روندها برای عموم بازار، بینش‌هایی در مورد جهت بازار به دست آورند.

درک SMC نیازمند تغییر دیدگاه از تمرکز صرف بر شاخص‌های تکنیکال و پرایس اکشن، به در نظر گرفتن عناصر روانی و استراتژیک بازار است. برای تریدرهای خرد، استفاده از مفاهیم پول هوشمند به معنای پیمایش در بازار با یک رویکرد آگاهانه‌تر است، با استفاده از ردپای به‌جا مانده از سرمایه‌گذاران نهادی به‌عنوان مسیری برای تصمیم‌گیری‌های معاملاتی هوشمندانه‌تر.

بنیان‌گذار مفاهیم پول هوشمند کیست؟

مفاهیم پول هوشمند با یک شخص خاص آغاز نشد. تریدرها دهه‌هاست که رفتار نهادی را مطالعه می‌کنند و از ایده‌هایی مانند وایکوف (Wyckoff)، نظریه ریزساختار بازار (Market Microstructure Theory) و تحلیل‌های اولیه انباشت (Accumulation)، توزیع (Distribution)، نقدینگی و حرکات قیمتی مبتنی بر استاپ لاس‌ها الهام گرفته‌اند. این ایده‌ها بنیان‌گذار چیزی شدند که بعدها به نام مفاهیم پول هوشمند شهرت یافت.

در جوامع تریدینگ مدرن، مایکل جی. هادلسون (Michael J. Huddleston)، معروف به Inner Circle Trader یا ICT، نقش مهمی در جمع‌آوری این اصول در یک چارچوب واضح داشت. او مفاهیمی مانند شکست ساختار (Break of Structure یا BOS)، تغییر در شخصیت (Change of Character یا ChoCH)، بلوک‌های سفارش (Order Blocks) و نقدینگی را در یک رویکرد ساختاریافته که تریدرهای خرد می‌توانستند آن را مطالعه کنند، سازمان‌دهی کرد. اگرچه او ایده‌های زیربنایی را اختراع نکرد، اما کار او این متدولوژی را محبوب کرد و آن را وارد جریان اصلی تریدینگ خرد نمود.

تریدرهای خرد چگونه می‌توانند از مفاهیم پول هوشمند برای تریدینگ استفاده کنند؟

تریدرهای خرد از مفاهیم پول هوشمند برای خواندن ساختار بازار به شیوه‌ای سازمان‌یافته‌تر و تحلیل موقعیت‌گیری سفارش‌های بازیگران بزرگ استفاده می‌کنند. هدف، کپی‌برداری از تریدینگ نهادی نیست، بلکه درک منطق پشت حرکات اصلی و همسوسازی تصمیمات با جریان‌های گسترده‌تر بازار است.

  1. مطالعه تغییرات روند: تریدرها اغلب از SMC برای تحلیل زمان تقویت یا تضعیف مومنتوم استفاده می‌کنند. آن‌ها با بررسی سقف‌ها و کف‌های کلیدی، دید واضح‌تری از جهت روند به دست می‌آورند و از معامله در جهت مخالف جریان‌های بزرگ‌تر بازار پرهیز می‌کنند.

  2. نقشه‌برداری مناطق نقدینگی: SMC تریدرها را تشویق می‌کند تا به دنبال نواحی‌ای باشند که سفارش‌های معلق به‌طورمعمول در آنجا قرار دارند، مانند سقف‌ها، کف‌های اصلی یا نقاط تثبیت (کنسالیدیشن). این کار چارچوبی برای تحلیل اینکه قیمت ممکن است قبل از حرکت در جهت جدید، به کدام سمت تمایل پیدا کند، ایجاد می‌کند.

  3. ردیابی ردپای نهادی: به‌جای واکنش به هر نوسان قیمت، تریدرها بر مناطقی تمرکز می‌کنند که حرکات قوی از آنجا آغاز شده است. این مناطق، نواحی‌ای را برجسته می‌کنند که نهادها قبلاً در آن‌ها فعالیت داشته‌اند و سرنخ‌هایی در مورد بازگشت احتمالی علاقه آن‌ها ارائه می‌دهند.

  4. زمان‌بندی دقیق‌تر ورودها: هنگامی‌که ساختار گسترده‌تر درک شد، تریدرها از SMC برای مطالعه اصلاحات قیمتی (Retracements) استفاده می‌کنند و منتظر می‌مانند تا قیمت به نواحی مرتبط با فعالیت نهادی قبلی بازگردد. این امر می‌تواند ورودهای آن‌ها را منضبط‌تر نگه دارد تا عجولانه نباشد.

  5. تقویت مدیریت ریسک: SMC تریدرها را ترغیب می‌کند تا قوانین واضح‌تری در مورد سطوح ابطال، شکست ساختار و مناطقی که در آن‌ها جهت‌گیری بازار (Bias) تغییر می‌کند، ایجاد کنند. این امر به‌طور بالقوه می‌تواند به کنترل ریسک منسجم‌تر کمک کند.

مقاله پیشنهادی:  آموزش جامع استراتژی ICT در فارکس: ترید به سبک بانک ها 2026

مفاهیم SMC در مقابل پرایس اکشن: تفاوت‌های اصلی

SMC و پرایس اکشن هر دو روش‌های ساختاریافته‌ای برای تحلیل بازارها ارائه می‌دهند، اما بر لایه‌های متفاوتی از رفتار تمرکز می‌کنند. پرایس اکشن، حرکت خام قیمت را مطالعه می‌کند، درحالی‌که SMC در زیر این حرکت به تفسیر قصد نهادی می‌پردازد.

به‌طور خاص، پرایس اکشن بر روی موارد زیر تمرکز دارد:

  • تحلیل حرکت قیمت گذشته و حال بدون ورودی‌های خارجی.

  • استفاده از الگوهای کندلی، الگوهای نموداری و سطوح حمایت و مقاومت برای تفسیر رفتار بازار.

  • ساده نگه‌داشتن تحلیل با تکیه بر داده‌های قیمتی قابل‌مشاهده و واکنش‌های فوری قیمت.

  • برجسته‌سازی ادامه یا بازگشت روند صرفاً بر اساس آنچه در نمودار ظاهر می‌شود.

درحالی‌که استراتژی تریدینگ SMC بر روی موارد زیر تمرکز می‌کند:

  • مطالعه نحوه جابجایی سرمایه توسط بانک‌ها و صندوق‌ها در بازار.

  • شناسایی عناصری مانند بلوک‌های سفارش، مناطق نقدینگی و شکاف‌های ارزش منصفانه (Fair Value Gaps) برای خواندن نیت پشت هر حرکت.

  • نقشه‌برداری محل قرارگیری نقدینگی و چگونگی تلاش بازیگران نهادی برای جذب آن.

  • ارائه زمینه در مورد چرایی حرکت قیمت، نه فقط نحوه حرکت آن.

پرایس اکشن یک دیدگاه تمیز و در دسترس از ساختار بازار ارائه می‌دهد. SMC با اتصال آن ساختار به رفتار نهادی، عمق بیشتری می‌افزاید. بسیاری از تریدرها این دو را برای ساختن درک کامل‌تری از حرکت بازار ترکیب می‌کنند.

مفاهیم پایه پول هوشمند چیست؟

متدولوژی پول هوشمند چندین مفهوم اساسی را معرفی می‌کند که چارچوبی را برای تریدرها فراهم می‌آورد تا حرکات بازار را از طریق دیدگاه فعالیت‌های نهادی تفسیر کنند. این مفاهیم پایه شامل بلوک‌های سفارش (Order Blocks)، بلوک‌های شکننده (Breaker Blocks)، شکست ساختار (BOS)، رویدادهای تغییر شخصیت (ChoCH)، شکاف‌های ارزش منصفانه (Fair Value Gaps)، نقدینگی (Liquidity) و انباشت/توزیع (Accumulations/Distributions) هستند.

بلوک‌های سفارش (Order Blocks)

بلوک‌های سفارش نشان‌دهنده نواحی‌ای هستند که سرمایه‌گذاران نهادی در آن‌ها سفارش‌های قابل‌توجهی را قرار داده‌اند که معمولاً به‌صورت یک محدوده قیمتی است. این بلوک‌ها اغلب مقدم بر یک حرکت قوی بازار در جهت بلوک هستند و به‌عنوان نشانه‌ای از نواحی موردعلاقه “پول هوشمند” عمل می‌کنند. هنگامی‌که قیمت به این ناحیه بازمی‌گردد، اغلب معکوس می‌شود (مشابه یک ناحیه حمایت یا مقاومت).

بلوک‌های شکننده (Breaker Blocks)

بلوک‌های شکننده در اصل بلوک‌های سفارشی هستند که در نگه‌داشتن قیمت شکست خورده‌اند. هنگامی‌که یک بلوک سفارش از نگه‌داشتن قیمت ناکام می‌ماند، قیمت از آن عبور می‌کند و به‌طور بالقوه نشان می‌دهد که جهت‌گیری “پول هوشمند” تغییر کرده است. هنگامی‌که قیمت بالاتر یا پایین‌تر از بلوک سفارش شکسته می‌شود، می‌تواند در آینده به‌عنوان یک سد برای قیمت‌ها عمل کند (مشابه نحوه تبدیل یک ناحیه حمایت به مقاومت و بالعکس).

شکست ساختار (Break of Structure – BOS)

مفهوم شکست ساختار (BOS) نشان‌دهنده ادامه روند فعلی است. زمانی رخ می‌دهد که قیمت از یک سقف یا کف مهم عبور می‌کند و نشان‌دهنده یک تغییر احتمالی در روند بازار است. این امر به معنای پایان یک فاز بازار و آغاز فاز دیگر است و سرنخ‌هایی در مورد تأثیر “پول هوشمند” بر جهت بازار ارائه می‌دهد.

تغییر شخصیت (Change of Character – ChoCH)

تغییر شخصیت به یک دگرگونی قابل‌توجه در رفتار بازار اشاره دارد که اغلب از طریق افزایش ناگهانی نوسانات یا تغییر جهت قیمت مشاهده می‌شود. ChoCH معمولاً به دنبال BOS می‌آید و یک بازگشت روند بالقوه را تأیید می‌کند و فاز جدیدی از احساسات بازار را که توسط فعالیت‌های نهادی هدایت می‌شود، پیشنهاد می‌دهد.

شکاف‌های ارزش منصفانه (Fair Value Gaps – FVG) (عدم توازن)

شکاف ارزش منصفانه، نواحی روی نمودار را نشان می‌دهد که قیمت به‌سرعت از آن‌ها عبور کرده و یک شکاف باقی گذاشته است که نشان‌دهنده عدم توازن بین عرضه و تقاضا است. تریدرهای نهادی اغلب این شکاف‌ها را برای بازگشت‌های احتمالی هدف قرار می‌دهند، بنابراین قیمت‌ها تمایل دارند در طول زمان برای پر کردن آن‌ها بازگردند.

نقدینگی (Liquidity)

در زمینه SMC، نقدینگی ناحیه‌ای است که “پول هوشمند” به‌احتمال‌زیاد سفارش‌های بزرگ را به دلیل در دسترس بودن سفارش‌های بازار مخالف اجرا می‌کند. این‌ها نواحی‌ای هستند که احتمالاً استاپ لاس‌ها و سفارش‌های معلق (برای گرفتن شکست) در آن‌ها قرار دارند، معمولاً در اطراف سقف‌ها یا کف‌های کلیدی، خطوط روند، و سقف‌ها/کف‌های برابر. این مفهوم بیان می‌کند که “پول هوشمند” احتمالاً قیمت را به این نواحی سوق می‌دهد تا سفارش‌های بزرگ را قبل از آشکار شدن جهت واقعی بازار اجرا کند، مانند یک تله گاوی یا خرسی.

مقاله پیشنهادی:  روانشناسی تریدینگ: چگونه ذهنیت معامله‌گر موفق داشته باشیم؟

انباشت/توزیع (Accumulations/Distributions)

این فازها نشان‌دهنده دوره‌ای هستند که طی آن “پول هوشمند” در حال انباشت (خرید) یا توزیع (فروش) موقعیت‌های خود است. ریشه در تئوری وایکوف دارد؛ انباشت در سطوح قیمتی پایین‌تر، اغلب قبل از یک روند صعودی قابل‌توجه، رخ می‌دهد، درحالی‌که توزیع در سطوح قیمتی بالاتر، معمولاً قبل از یک روند نزولی، صورت می‌گیرد. شناسایی این فازها می‌تواند بینش‌هایی در مورد جهت آتی بازار که موردعلاقه سرمایه‌گذاران نهادی است، ارائه دهد.

مراحل تریدینگ با مفاهیم پول هوشمند در فارکس

استراتژی SMC در فارکس نیازمند درک دقیق پویایی بازار و توانایی تفسیر نشانه‌های دخالت نهادی است. در زیر، مروری بر این رویکرد خواهیم داشت:

  1. تعیین روند با استفاده از BOS / ChoCH: تریدرها می‌توانند روند بازار را با مشاهده BOS و ChoCH شناسایی کنند. یک روند معمولاً با یک سری سقف‌های بالاتر/کف‌های بالاتر (روند صعودی) و کف‌های پایین‌تر/سقف‌های پایین‌تر (روند نزولی) شناخته می‌شود. ادامه روند زمانی دیده می‌شود که یک BOS واضح وجود داشته باشد، جایی که قیمت از یک سقف یا کف مهم عبور می‌کند و نشان‌دهنده یک تغییر در جهت بازار است. به دنبال آن، یک ChoCH، یعنی تغییر ناگهانی در رفتار بازار، ممکن است روند جدید را تأیید کند. شناسایی این عناصر به تریدرها اجازه می‌دهد تا با مومنتوم بازار همسو شوند و یک چارچوب استراتژیک برای تعیین جهت فراهم می‌آورد.

  2. شناسایی بلوک سفارش: گام بعدی، مشخص کردن نواحی‌ای است که احتمالاً تریدرهای نهادی در آن مشارکت دارند، که اغلب با BOS یا ChoCH سیگنال داده می‌شود. تریدرها به دنبال محدوده‌ای هستند که این تغییر را آغاز کرده است (نشان‌دهنده یک بلوک سفارش)، با افزایش احتمال دقت در صورت وجود یک حرکت شدید دور از آن محدوده برای ایجاد شکاف ارزش منصفانه یا اگر با یک بلوک شکننده همسو باشد. وجود نقدینگی در نزدیکی این نقاط، یا اگر برای شروع BOS یا ChoCH هدف قرار گرفته شده باشد، می‌تواند اهمیت بلوک سفارش را بیشتر تأیید کند. این مرحله برای درک اینکه حجم‌های زیادی از معاملات در کجا قرار داده می‌شوند و قیمت ممکن است قبل از ادامه روند به کجا بازگردد، مهم است.

  3. یافتن نقطه ورود: هنگامی‌که یک بلوک سفارش شناسایی شد، تمرکز بر یافتن یک نقطه ورود استراتژیک است. تریدرها معمولاً یا سفارش‌های لیمیت (Limit Orders) را در لبه بلوک قرار می‌دهند یا منتظر الگوهای کندلی خاصی مانند چکش (Hammer)، ستاره دنباله‌دار (Shooting Star) یا کندل‌های پوشا (Engulfing Candles) می‌مانند. این سیگنال‌ها نشان‌دهنده احتمال ادامه روند هستند و سرنخی برای ورود فراهم می‌آورند. بااین‌حال، ابزارهای دیگری مانند فیبوناچی ریتریسمنت یا اندیکاتورها نیز می‌توانند برای شناسایی نقطه ورود در SMC استفاده شوند.

تریدینگ SMC: مزایا و محدودیت‌ها

مفاهیم پول هوشمند محبوب هستند زیرا می‌توانند یک روش ساختاریافته برای خواندن رفتار نهادی ارائه دهند، اما این چارچوب دارای نقاط قوت و محدودیت‌های واضحی است. درک هر دو طرف، انتظارات را واقع‌بینانه نگه می‌دارد و از اتکای کورکورانه تریدرها به آن جلوگیری می‌کند.

مزایا:

  • ساختار واضح برای خواندن حرکات قیمت: SMC نمودار را به عناصری مانند بلوک‌های سفارش، بلوک‌های شکننده و مناطق نقدینگی تقسیم می‌کند. این امر می‌تواند یک روش منسجم برای تحلیل رفتار بازار ارائه دهد.

  • تمرکز بر فعالیت نهادی: این رویکرد توجه را به مناطقی معطوف می‌کند که بانک‌ها و صندوق‌ها اغلب حجم‌های زیادی را معامله می‌کنند و به‌طور بالقوه به تریدرها کمک می‌کند تا درک کنند که چرا قیمت نواحی خاصی را هدف قرار می‌دهد.

  • مفید برای اصلاح زمان‌بندی: مفاهیمی مانند شکاف‌های ارزش منصفانه و القاها (Inducements) به تریدرها اجازه می‌دهد تا جایی که قیمت اغلب قبل از ادامه یک روند اصلاح می‌کند را مطالعه کنند. این امر یک توالی منطقی برای ساخت یک برنامه ایجاد می‌کند.

  • قابلیت کاربرد در بازارهای مختلف: ازآنجاکه بر ساختار و نقدینگی مبتنی است، SMC برای فارکس، سهام، شاخص‌ها و کالاها اعمال می‌شود. اصول حتی با تغییر شرایط نیز مشابه باقی می‌مانند.

محدودیت‌ها:

  • پیچیدگی بالا: اصطلاحات و لایه‌های تحلیل می‌توانند تریدرهای جدیدتر را سردرگم کنند. تفسیر نادرست ساختار می‌تواند منجر به سردرگمی و تصمیمات ضعیف شود.

  • تفسیر ذهنی: بلوک‌های سفارش، سطوح نقدینگی و ChoCH از تریدری به تریدر دیگر متفاوت است. این امر انسجام را کاهش می‌دهد، مگر اینکه قوانین واضحی تعیین شوند.

  • به‌تنهایی یک سیستم کامل نیست: تریدرها همچنان به قوانین ریسک، آگاهی از داده‌ها و صبر نیاز دارند. SMC از تحلیل حمایت می‌کند، اما عدم قطعیت را از تریدینگ حذف نمی‌کند.

  • شرایط بازار بر قابلیت اطمینان تأثیر می‌گذارد: در طول نوسانات بالا یا انتشار اخبار، مفاهیم SMC اغلب دچار اختلال می‌شوند زیرا تفسیر رفتار نهادی دشوارتر می‌شود.

جمع‌بندی نهایی

مفاهیم پول هوشمند یک روش ساختاریافته برای تحلیل نحوه شکل‌دهی فعالیت نهادی به حرکت بازار ارائه می‌دهد. این مفاهیم برجسته می‌کنند که بازیگران اصلی در کجا سفارش‌ها را قرار می‌دهند، چگونه روندها تغییر می‌کنند، و چرا قیمت نواحی خاصی را هدف قرار می‌دهد. این چارچوب می‌تواند دید واضح‌تری از مکانیک بازار به تریدرها بدهد و از برنامه‌ریزی منضبط‌تر پشتیبانی کند.

جدیدترین محصولات

دسته بندی محصولات

افزودن به علاقمندی‌ها

نظرات کاربران

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است!

ثبت دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید